عماد الدين حسن بن علي الطبري
236
كامل بهائى ( فارسي )
المنقول . ثم يصطلح الناس على رجل كورك على ضلع . ثم فتنة الدهماء ، لا تدع احدا من هذه الامة إلّا لطيمة « 1 » . ابو ادريس گفت كه شنيدم از حذيفه بن يمانى كه مىگفت كه مردم سؤال مىكردند از رسول صلّى اللّه عليه و آله از خير و من از شر از ترس آنكه مبادا مرا دريابد پس گفتم يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ما بوديم در كفر و بدى پس خداى ما را نجات داد به اين نيكى كه در اسلام است آيا بعد از اين خير هيچ شرى باشد . گفت آرى ، گفتم آيا بعد از آن هيچ خيرى باشد گفت آرى و در آن خير تيرگى نيز باشد . گفتم آن تيرگى چه باشد ، گفت قومى رهنمائى كنند به غير راه بعضى مشروع و بعضى نامشروع . گفتم آيا بعد از آن خير هيچ بدى باشد گفت آرى خوانندگان طرف درهاى جهنم هر كه اجابت كرد ايشان را پس بچشد در آن گفتم يا رسول اللّه ايشان را صفت كن براى ما . گفت ايشان از قبيله مااند يعنى قريش و سخن مىكنند به زبان ما يعنى به ظاهر شرع . گفتم چه مىفرمائى ما را اگر دريابد آن بدى ما را . گفت ملازم شو جماعت مسلمانان را و امام ايشان را . گفتم اگر امام نباشد و جماعت نباشد چه كنم . گفت از آن فرقهها كنارهگير از همه شان و اگر چه به دندان گيرى بيخ درخت را تا آن دريابد ترا مرگ و تو بر آن باشى . و محمد بن معمر در جامع العلوم ايراد كرد و گفت : قوله فتنة الاخلاس شبها بالخليس لظلمتها أو لركودها و دوامها ، و الورك و لا يستقر على ضلع فكأنه جعله مثلا . فيمن ليس له الملك و الاستقلال به . و مصنف اين كتاب الحسن بن على بن محمد بن الحسن طبرى مىگويد « فهل بعد هذا الخير » اشارت است به زمان اداى وحى و وجود رسول در ميان خلق ، و قوله « من شر » اشارت است به زمان خلفاى ثلث كه جمله شر عترت بود و ايذاى مؤمنان و فتنه عام ، و قوله « و هل بعد ذلك الشر من خير ؟ قال نعم » اشارت است به زمان ولايت على عليه السّلام و قوله و فيه دخن اشارت است به معاويه و محاربه او و بغى او بر امام زمان امير المؤمنين عليه السّلام « و هل بعد ذلك الخير من شر ؟ قال نعم . دعاة الى ابواب جهنم من اجابهم اليها فذاق فيها » اشارت است به زمان ملوك بنى اميه و عباسيان ، و قوله « هم من اهل جلدتنا ، يعنى من قريش و يتكلمون بالستنا يعنى يتمسكون به ظاهر شرعنا نظاما للملك ، و
--> ( 1 ) - التاج الجامع للاصول 5 / 306 و مستدرك الصحيحين كتاب الفتن ح 8489 با اندكى تفاوت .